آخرین اخبار
کد خبر: ۱۲۴۱۲۴
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۹ - ۰۷:۵۴
واقعه تاریخی غدیر و اهمیت آن در تاریخ و فرهنگ شیعه

وقتي آن حضرت براي تبليغ اسلام با سران قبيله بني‏عامر تماس گرفت، يکي از آنان حمايت‏خود را از وي اعلام نمود و افزود: هرگاه خداوند تو را بر مخالفان پيروز ساخت، آيا موضوع زمامداري مسلمانان پس از شما به ما واگذار مي‏گردد؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «الامر الي الله، يضعه حيث‏يشاء; موضوع خلافت، مربوط به خدا است (و از اختيار من بيرون است)، خدا هر فردي را انتخاب کند، امامت‏به او محول مي‏گردد

نوشته وگرداوري:صدراله زين العبادي

بركرانه غدير
مقدمه
پيامبر اسلام‏ صلي الله عليه وآله در طول دوران رسالت، پيوسته به موضوع جانشيني بعد از خود اشاره کرده و به صورت مکرر آن را امري مربوط به خدا دانسته است.

صرف نظر از کتب تفسير و تاريخ و حديث‏شيعه که بر انتصابي بودن امام از سوي خداوند تصريح و تاکيد دارند، اين مطلب را مي‏توان به روشني از کتب اهل سنت نيز اثبات نمود.

طبري مي‏نويسد: پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه وآله پس از گذشت 3 سال از آغاز بعثت، از سوي خداوند مامور شد که دعوت خويش را آشکار سازد، و آيه «و انذر عشيرتک الاقربين‏» (1) در اين مورد نازل شد. پيامبر، سران بني هاشم را جمع کرد و فرمود: «من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده‏ام. خداوند به من امر کرده است که شما را به آن دعوت کنم. کدام يک از شما مرا در نشر اين آيين ياري مي‏کند تا برادر و وصي و جانشين من در ميان شما باشد؟» حضرت سه مرتبه اين سخن را تکرار نمود و در هر بار تنها علي‏عليه السلام آمادگي خود را اعلان کرد. در اين موقع پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيکم; (2) او برادر و وصي و جانشين من در ميان شماست



طبري در جاي ديگري از تاريخش نقل مي‏کند: وقتي آن حضرت براي تبليغ اسلام با سران قبيله بني‏عامر تماس گرفت، يکي از آنان حمايت‏خود را از وي اعلام نمود و افزود: هرگاه خداوند تو را بر مخالفان پيروز ساخت، آيا موضوع زمامداري مسلمانان پس از شما به ما واگذار مي‏گردد؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «الامر الي الله، يضعه حيث‏يشاء; موضوع خلافت، مربوط به خدا است (و از اختيار من بيرون است)، خدا هر فردي را انتخاب کند، امامت‏به او محول مي‏گردد.» (3)( پيامبر اسلام با اين گونه سخنان صريح و بسيار روشن خود زمينه‏سازي نموده و اذهان را آماده مي‏کرد تا آخرين پيام الهي را درباره رهبري امت اسلامي‏که سرنوشت اسلام و مسلمين را رقم خواهد زد ابلاغ نمايد و پيوسته به مساله مهم ولايت و رهبري بعد از خود اشاره نموده و علي‏عليه السلام را به عنوان بهترين فرد معرفي مي‏کردند. تا اينکه وعده موعود فرا رسيد و براي ابلاغ آخرين فرمان خداوند و اتمام رسالت‏خويش در هنگام برگشت از سفر حج در مکاني به نام غدير خم، در بزرگترين اجتماع مسلمين در دوران پيامبري خويش به پا خواست و به فرمان خداوند، امام علي‏عليه السلام و يازده معصوم از فرزندان او را به عنوام امام و رهبر مسلمين با جملاتي چون «من کنت مولاه فهذا علي مولاه‏» که برگرفته از ولايت‏خداوند است، منصوب کرد.

متاسفانه بعد از رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام‏صلي الله عليه وآله تهاجم بس گسترده‏اي عليه ولايت امام علي‏عليه السلام آغاز گرديد و بزرگترين هجمه‏ها عليه روايت غدير بود، اما از آنجا که نتوانستند اين پيام بزرگ و پرفروغ آسماني را ناديده بگيرند، پيوسته به تفسيرهاي ناصواب و به دور از منطق همچون تفسير لفظ «مولا» به معني نصرت و محبت و دوستي دست زدند تا شايد بتوانند اين حديث نوراني را تحريف کرده و کارهاي توجيه‏ناپذير خويش را توجيه کنند


غدير از ديدگاه حضرت امام خميني (ره)
اميدوارم ان‏شاءالله اين عيد مبارک به همه ملتهاي مظلوم و بخصوص به ملت‏شريف ما مبارک باشد. خداوند ان‏شاءالله که با عنايات خاصه خود نظري به اين ملت‏بزرگ که بايد گفت پرچمدار اسلام در اين عصر هستند، به اينها عنايت‏خاصي بفرمايد و آنها را از عنايات خاصه خود نصيب بزرگ عنايت‏بفرمايد.
من درباره شخصيت‏حضرت امير چه مي‏توانم بگويم و کي چه مي‏تواند بگويد؟! ابعاد مختلفه‏اي که اين شخصيت‏بزرگ دارد، به گفتگوي ماها و به سنجش بشري در نمي‏آيد. کسي که انسان کامل است و مظهر اسماء و صفات حق‏تعالي است، ابعادش به حسب اسماء حق‏تعالي بايد هزار تا باشد و ما از عهده بيان حتي يکي‏اش نمي‏توانيم برآييم. اين شخصيت که جامع تضاد است، امور متضاد در او جمع است، کسي نمي‏تواند در حول و حوش او سخن بگويد، از اين جهت من در اين موضوع بهتر مي‏دانم که ساکت‏باشم. لکن مساله‏اي را که بهتر است ما بگوييم، انحرافاتي است که براي ملتها و خصوصا براي شيعيان اين حضرت پيش آمده است. در طول تاريخ دستهايي که اين انحرافات را از اول به وجود آورده‏اند و توطئه‏هايي که بوده است در طول تاريخ و اخيرا در اين سالهاي اخير، سده‏هاي اخير پيش آمده است، آنها را عرض کنم.
مساله غدير، مساله‏اي نيست که بنفسه براي حضرت امير يک مساله‏اي پيش بياورد، حضرت امير مساله غدير را ايجاد کرده است. آن وجود شريف که منبع همه جهات بوده است، موجب اين شده است که غدير پيش بيايد. غدير براي ايشان ارزش ندارد، آن که ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدير آمده است. خداي تبارک و تعالي که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول‏الله کسي نيست که بتواند عدالت را به آن طوري که بايد انجام بدهد، آن طوري که دلخواه است انجام بدهد، مامور مي‏کند رسول‏الله را که اين شخص را که قدرت اين معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ايجاد کند و يک حکومت الهي داشته باشد، اين را نصب کن. نصب حضرت امير به خلافت اين طور نيست که از مقامات معنوي حضرت باشد، مقامات معنوي حضرت و مقامات جامع او اين است که غدير پيدا بشود و اينکه روايات ما و از آن زمان تا حالا اين غدير را آن قدر از آن تجليل کرده‏اند، نه از باب اينکه حکومت‏يک مساله‏اي است، حکومت آن است که حضرت امير به ابن عباس مي‏گويد که «به قدر اين کفش بي‏قيمت هم پيش من نيست‏»، آنکه هست اقامه عدل است. آن چيزي که حضرت امير، سلام‏الله‏عليه، و اولاد او مي‏توانستند در صورتي که فرصت‏به آنها بدهند، اقامه عدل را به آن طوري که خداي تبارک و تعالي رضا دارد انجام بدهند، اينها هستند لکن فرصت نيافتند. زنده نگه داشتن اين عيد نه براي اين است که چراغاني بشود و قصيده‏خواني بشود و مداحي بشود، اينها خوب است، اما مساله اين نيست. مساله اين است که به ما ياد بدهند که چطور بايد تبعيت کنيم، به ما ياد بدهند که غدير منحصر به آن زمان نيست، غدير در همه اعصار بايد باشد و روشي که حضرت امير در اين حکومت پيش گرفته اين بايد روش ملتها و دست‏اندرکاران باشد. قضيه غدير، قضيه جعل حکومت است، اين است که قابل نصب است و الا مقامات معنوي قابل نصب نيست، يک چيزي نيست که با نصب اين مقام پيدا بشود، لکن آن مقامات معنوي که بوده است و آن جامعيتي که براي آن بزرگوار بوده است، اسباب اين شده است که او را به حکومت نصب کنند. و لهذا مي‏بينيم که در عرض صوم و صلوة و امثال اينها مي‏آورد و ولايت مجري اينهاست. ولايتي که در حديث غدير است‏به معناي حکومت است، نه به معناي مقام معنوي. و حضرت امير را، همان طوري که من راجع به قرآن عرض کردم که قرآن - و در روايات است اين - نازل شده است‏به منازل مختلف، کلياتش سبع والي سبعين والي زيادتر، تا حالا رسيده است‏به دست ماها به صورت يک مکتوب، حضرت امير هم اين طور است، رسول خدا هم اين طور است. مراحل طي شده است، تنزل پيدا کرده است، از وجود مطلق تنزل پيدا کرده است، از وجود جماع تنزل پيدا کرده است و آمده است پايين تا رسيده است‏به عالم طبيعت، در عالم طبيعت اين وجود مقدس و آن وجود مقدس و اولياي بزرگ خدا. بنابراين، اين که حديث غدير را ما حساب کنيم که مي‏خواهد يک معنويتي را براي حضرت امير، با يک شاني براي حضرت امير درست کند نيست; حضرت امير است که غدير را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست که اسباب اين شده است که خداي تبارک و تعالي او را حاکم قرار بدهد. 4
مساله، مساله حکومت است; مساله، مساله سياست است، حکومت عدل سياست است، (5) تمام معناي سياست است. خداي تبارک و تعالي اين حکومت را و اين سياست را امر کرد که پيغمبر به حضرت امير واگذار کنند، چنانچه خود رسول خدا سياست داشت و حکومت‏بدون سياست ممکن نيست، اين سياست و اين حکومتي که عجين با سياست است، در روز عيد غدير براي حضرت امير ثابت‏شد. اين که / در اين روايت / در روايات هست که «بني‏الاسلام علي خمس‏» اين ولايت، ولايت کلي امامت نيست، آن امامي که هيچ عملي مقبول نمي‏شود الا به اعتقاد به امامت، اين معنايش اين حکومت نيست. خوب! ما بسياري از ائمه‏مان حکومت نداشتند. ما الان معتقديم که حضرت امير در يک برهه از زمان به حکومت رسيد، حضرت امام حسن هم يک مدت بسيار بسيار کمي به حکومت رسيد، باقي ائمه حکومت نداشتند. آن که خداي تبارک و تعالي جعل کرد و دنبالش هم براي ائمه هدي جعل شده است، حکومت است، لکن نگذاشتند که اين حکومت ثمر پيدا بکند، بنابراين حکومت را خدا جعل کرده است‏براي حضرت امير، سلام‏الله‏عليه، و اين حکومت‏يعني سياست، يعني عجين با سياست. از اعوجاجهايي که پيدا شده است مع‏الاسف، اين است که، يعني اعوجاج زياد پيدا شده اما / از / بزرگترين اين است که دستهايي از زمان سابق، از زمان خلفاي اموي و خلفاي عباسي، عليهم‏لعنة‏الله، از آن زمان دستهايي پيدا شده است که بگويند که دين عليحده از مسائل است و سياست عليحده از حکومت است. هرچه طرف پايين آمده است، اين قوت گرفته است تا وقتي بازيگريهاي دنيا که ديديد بايد دين را يک چيز تعبدي قرار داد، اين بازيگريهاي آمدند و اين طور کردند که / به / ماها هم باورمان آمده بود که دين چکار دارد به سياست، سياست مال امپراطورها. اين معنايش اين است که تخطئه کنيم خدا را و رسول خدا را و اميرالمؤمنين را، براي اين که حکومت‏سياست است، حکومت که دعا خواندن نيست، حکومت که نماز نيست، حکومت روزه نيست. حکومت، حکومت عدل اسباب اين مي‏شود که اينها اقامه بشود، اما خود حکومت‏يک دستگاه سياسي است. آني که مي‏گويد دين از سياست جداست، تکذيب خدا را کرده است، تکذيب رسول خدا را کرده است، تکذيب ائمه هدي را کرده است. و اين که اين قدر صداي غدير بلند شده است و اين قدر براي غدير ارج قايل شده‏اند - و ارج هم دارد - براي اين است که با اقامه ولايت‏يعني با رسيدن حکومت‏به دست صاحب حق، همه اين مسائل حل مي‏شود، همه انحرافات از بين مي‏رود. اگر حکومت عدل بپا شود، اگر گذاشته بودند که حضرت امير، عليه‏السلام، حکومتي را که مي‏خواهد بپا کند، تمام انحرافات از بين رفت و محيط يک محيط صحيح و سالم مي‏شد که آن وقت مجال براي همه اشخاص که داراي افکار هستند، عرفا که داراي افکار هستند، حکما که داراي افکار هستند، فقها، همه براي آنها مجال هم پيدا بشود. از اين جهت اسلام «بني عباس خمس‏»، نه معنايش اين است که ولايت در عرض اين است، ولايت اصلش مساله حکومت است، حکومت هم اين طوري است، حکومت‏حتي از فروع هم نيست. آن چيزي که براي ائمه ماقبل از غدير و قبل از همه چيزها بوده است، اين مقامي است که مقام ولايت کلي است که آن اقامت است که در روايت هست که «حسن و حسين امامان قاما او قعدا» وقتي قعد است که امام نيست. امام به معناي حکومت نيست، اين يک امام ديگري است و آن مساله‏اي ديگري است. آن مساله، مساله‏اي است که اگر او را کسي قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همين قواعد اسلامي شيعه هم بجا بياورد باطل است. اين غير حکومت است، آن در عرض اينها نيست، آن از اصول مذهب است، آني است که اعتقاد به او لازم است و از اصول مذهب است. و انحرافي که پيدا شده است - علاوه بر همه انحرافاتي که - همين انحراف است که ما باور کرديم که سياست به ما چه ربط دارد. غدير آمده است که بفهماند که سياست‏به همه مربوط است، در هر عصري بايد حکومتي باشد با سياست، منتها سياست عادلانه که بتواند به واسطه آن سياست اقامه صلوة کند، اقامه صوم کند، اقامه حج کند، اقامه همه معارف را بکند و راه را باز بگذارد براي اين که صاحب افکار، يعني آرام کند که صاحب افکار، افکارشان را با دلگرمي و با آرامش ارايه بدهند. بنابراين اين طور نيست که ما خيال کنيم که ولايتي که در اين جا مي‏گويند آن امامت است و امامت هم در عرض فروع دين است، نخير; اين ولايت عبارت از حکومت است، حکومت مجري اينهاست، در عرض هم به اين معنا نيست، مجري اين مسايل ديگر است. اين انحرافات خيلي زياد است، نمي‏شود همه‏اش را احصا کرد.
واقعه غدير يا اکمال دين
فرمان خدا به رسول گرامي طي آيهء زير نازل شد:
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس > (مائده : 67
اي پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم), آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان و اگر نرساني رسالت خداي را بجانياورده اي ; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مي کند6 دقت در مضمون آيه ما را به نکات زير هدايت مي کند:
اولاً: فرماني که پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) براي ابلاغ آن مأمور شده بود آنچنان خطير و عظيم بود که هرگاه پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) (بر فرض محال )در رساندن آن ترسي به خود راه مي داد و آن را ابلاغ نمي کرد رسالت الهي خود را انجام نداده بود, بلکه با انجام اين مأموريت رسالت وي تکميل مي شد.
به عبارتي ديگر, هرگز مقصود از <ما انزل اليک > مجموع آيات قرآن و دستورهاي اسلامي نيست . زير ناگفته پيداست که هرگاه پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) (صلي الله عليه و آله و سلم ) مجموع دستورهاي الهي را ابلاغ نکند رسالت خود را انجام نداده است و يک چنين امربديهي نياز به نزول آيه ندارد. بلکه مقصود از آن , ابلاغ امر خاصي است که ابلاغ آن مکمل رسالت شمرده مي شود و تاابلاغ نشود وظيفهء خطير رسالت رنگ کمال به خود نمي گيرد. ينابراين , بايد مورد مأموريت يکي از اصول مهم اسلامي باشد که با ديگر اصول و فروع اسلامي پيوستگي داشته پس از يگانگي خدا و رسالت پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مهمترين مسئله شمرده شود.
ثانياً: از نظر محاسبات اجتماعي , پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) احتمال مي داد که در طريق انجام اين مأموريت ممکن است از جانب مردم آسيبي به او برسد و خداوند براي تقويت ارادهء او مي فرمايد: <و الله يعصمک من الناس >.
اکنون بايد ديد از ميان احتمالاتي که مفسران اسلامي در تعيين موضوع مأموريت داده اند کدام به مضمون آن نزديکتر است .
محدثان شيعه و همچنين سي تن از محدثان بزرگ اهل تسنن بر آنند که آيه در غدير خم نازل شده است و طي آن خدا به پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مأموريت داده که حضرت علي (عليه السلام ) را به عنوان <مولاي مؤمنان > معرفي کند.
ولايت و جانشيني امام پس از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) از موضوعات خطير و پر اهميتي بود که جا داشت ابلاغ آن مکمل رسالت باشد و خودداري از بيان آن , مايهء نقص در امر رسالت شمرده شود.
همچنين جا داشت که پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) گرامي , از نظر محاسبات اجتماعي و سياسي , به خود خوف و رعبي راه دهد, زيراوصايت و جانشيني شخصي مانند حضرت علي (عليه السلام ) که بيش از سي و سه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهي که ازنظر سن و سال از او به مراتب بالاتر بودند بسيار گران بود. گذشته از اين , خود بسيار از بستگان همين افراد که دور پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) (صلي الله عليه و آله و سلم ) را گرفته بودند در صحنه هاي نبرد به دست حضرت علي (عليه السلام ) ريخته شده بود و حکومت چنين فردي برمردمي کينه توز بسيار سخت خواهد بود.
به علاوه , حضرت علي (عليه السلام ) پسر عمو و داماد پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) بود و تعيين چنين فردي براي خلافت در نظر افراد کوته بين به يک نوع تعصب فاميلي حمل مي شده است .
ولي به رغم اين زمينه هاي نامساعد, ارادهء حکيمانهء خداوند بر اين تعلق گرفت که پايداري نهضت را با نصب حضرت علي (عليه السلام ) تضمين کند و رسالت جهاني پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) خويش را با تعيين رهبر و راهنماي پس از او تکميل سازد.
اکنون شرح واقعه غدير را پي مي گيريم :
آفتاب داغ نيمروز هجدهم ماه ذي الحجه بر سرزمين غدير خم به شدت مي تابيد و گروه انبوهي که تاريخ تعداد آنهارا از هفتاد هزار تا صد و بيست هزار ضبط کرده است در آن محل به فرمان پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) خدا فرود آمده بودند و در انتظارحادثهء تاريخي آن روز به سر مي بردند, در حالي که از شدت گرما رداها را به دو نيم کرده , نيمي بر سر و نيم ديگر را زيرپا انداخته بودند.
در آن لحظات حساس , طنين اذان ظهر سارسر بيابان را فرا گرفت و نداي تکبير مؤذن بلند شد. مردم خود را براي اداي نماز ظهر آماده کردند و پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) نماز ظهر را با آن اجتماع پرشکوه , که سرزمين غدير نظير آن را هرگز به خاطرنداشت , بجا آورد و سپس به ميان جمعيت آمد و بر منبر بلندي که از جهاز شتران ترتيب يافته بود قرار گرفت و باصداي بلند خطبه اي به شرح زير ايراد کرد:
<ستايش از آن خداست . از او ياري مي خواهيم و به او ايمان داريم و بر او توکل مي کنيم و از شر نفسهاي خويش وبدي کردارهايمان به خدايي پناه مي بريم که جز او براي گمراهان هادي و راهنمايي نيست ; خدايي که هر کس راهدايت کرد براي او گمراه کننده اي نيست . گواهي مي دهيم که خدايي جز او نيست و محمد بندهء خدا و فرستاده ءاوست .
هان اي مردم , نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم . و من مسئولم و شما نيز مسئول هستيد. دربارهء من چه فکر مي کنيد؟7
ياران پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) گفتند: گواهي مي دهيم که تو آيين خدا را تبليغ کردي و نسبت به ما خير خواهي و نصيحت کردي و دراين راه بسيار کوشيدي خداوند به تو پاداش نيک بدهد.
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) ، وقتي مجدداً آرامش بر جمعيت حکم فرما شد, فرمودند:
آيا شما گواهي نمي دهيد که جز خدا, خدايي نيست و محمد بندهء خدا و پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) اوست ؟ بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخير بدون شک فرا خواهد رسيد و خداوند کساني را که در خاک پنهان شده اند زنده خواهد کرد؟
ياران پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) گفتند: آري , آري , گواهي مي دهيم .
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) ادامه دادند:
من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مي گذارم ; چگونه با آنها معامله خواهيد کرد؟ ناشناسي پرسيد: مقصود ازاين دو چيز گرانبها چيست ؟
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
ثقل اکبر کتاب خداست که يک طرف آن در دست خدا و طرف ديگرش در دست شماست . به کتاب او چنگ بزنيدتا گمراه نشويد. و ثقل اصغر عترت و اهل بيت من است . خدايم به من خبر داده که دو يادگار من تا روز رستاخير از هم جدا نمي شوند.
هان اي مردم , بر کتاب خدا و عترت من پيشي نگيريد و از آن دو عقب نمانيد تا نابود نشويد.
در اين موقع پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) دست حضرت علي (عليه السلام ) را گرفت و بالا برد, تا جايي که سفيدي زير بغل او بر همهء مردم نمايان شد و همه حضرت علي (عليه السلام ) را در کنار پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) ديدند و او را به خوبي شناختند و دريافتند که مقصود از اين اجتماع مسئله اي است که مربوط به حضرت علي (عليه السلام ) است و همگي با ولع خاصي آماده شدند که به سخنان پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) گوش فرا دهند.
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
هان اي مردم , سزاوارترين فرد بر مؤمنان از خود آنان کيست ؟
ياران پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) پاسخ دادند: خداوند و پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) او بهتر مي دانند.
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) ادامه دادند:
خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها اوز خودشان اولي و سزاوارترم . هان اي مردم , <هر کس که من مولا و رهبر او هستم , علي (عليه السلام ) هم مولا و رهبر اوست >.
رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم ) اين جمله آخر را سه بار تکرار کرد و سپس ادامه داد:
- بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او, پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) اين جمله را چهار بار تکرار کرد.
پروردگارا, دوست بدار کسي را که علي (عليه السلام ) را دوست بدارد و دشمن بدار کسي را که علي (عليه السلام ) را دشمن بدارد. خدايا, ياران علي (عليه السلام ) را ياري کن و دشمنان او را خوار و ذيل گردان . پروردگارا, علي (عليه السلام ) را محور حق قرار ده .
سپس افزود: لازم است حاضران به غايبان خبر دهند و ديگران را از اين امر مطلع کنند.
هنوز اجتماع با شکوه به حال خود باقي بود که فرشتهء وحي فرود آمد و به پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) بشارت داد که خداوند امروز دين خود را تکميل کرد و نعمت خويش را بر مؤمنان بتمامه ارزاني داشت .
اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام ديناً> (سورهء مائده , آيهء 3.
در اين لحظه , صداي تکبير پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) بلند شد و فرمودند:
خدا را سپاسگزارم که دين خود را کامل کرد و نعمت خود را به پايان رسانيد و از رسالت من و ولايت علي (عليه السلام ) پس ازمن خشنود شد.
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) از جايگاه خود فرود آمد و ياران او, دسته دسته , به حضرت علي (عليه السلام ) تبريک مي گفتند و او را مولاي خود ومولاي هر مرد و زن مؤمني مي خواندند. در اين موقع حساس بن ثابت , شاعر رسول خدا, برخاست و اين واقعهء بزرگ تاريخي را در قالب شعري با شکوه ريخت و به آن رنگ جاوداني بخشيد. از چکامهء معروف او فقط به ترجمهء دو بيت مي پردازيم :
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام ) فرمودند: برخيز که من تو را به پيشوايي مردم و راهنمايي آنان پس از خود برگزيدم . هر کس که من مولاي او هستم , علي (عليه السلام ) نيز مولاي او است . مردم ! بر شما لازم است از پيروان راستين و دوستداران واقعي علي (عليه السلام ) باشد.
فمن کنت مولاه فهذا وليه فکونوا له اتباع صدق مواليا
آنچه نگارش يافت خلاصهء اين واقعهء بزرگ تاريخي بود که در مدارک دانشمندان اهل تسنن وارد شده است . درکتابهاي شيعه اين واقعه به طور گسترده تر بيان شده است . مرحوم طبرسي در کتاب احتجاج خطبهء مشروحي از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي کند که علاقه مندان مي توانند به آن کتاب مراجعه کنند.
واقعهء غدير هرگز فراموش نمي شود:
ارادهء حکيمانهء خداوند بر اين تعلق گرفته است که واقعهء تاريخي غدير در تمام قرون و اعصار, به صورت زنده دردلها و به صورت مکتوب در اسناد و کتب , بماند و در هر عصر و زماني نويسندگان اسلامي در کتابهاي تفسير و حديث و کلام و تاريخ از آن سخن بگويند و گويندگان مذهبي در مجالس وعظ و خطابه دربارهء آن داد سخن دهند و آن را ازفضايل غير قابل انکار حضرت علي (عليه السلام ) بشمارند. نه تنها خطبا و گويندگان , بلکه شعرا و سرايندگان بسياري از اين واقعه الهام گرفته اند و ذوق ادبي خود را از تأمل در زمينهء اين حادثه و از اخلاص نسبت به صاحب ولايت مشتعل ساخته اند و عاليترين قطعات را به صورت هاي گوناگون و به زبانهاي مختلف از خود به يادگار نهاده اند.
از اين جهت , کمتر واقعهء تاريخي همچون رويداد غدير مورد توجه دانشمندان , اعم از محدث و مفسر و متکلم وفيلسوف و خطيب و شاعر و مورخ و سيره نويس , قرار گرفته است و تا اين اندازه دربارهء عنايت مبذول شده است .يکي از علل جاوداني بودن اين حديث , نزول دو آيه از آيات قرآن کريم دربارهء اين واقعهء است و تا روزي که قرآن باقي است اين واقعهء تاريخي نيز باقي خواهد بود و از خاطرها محو نخواهد شد.
جامعهء اسلامي در اعصار ديرينه آن را يکي از اعياد مذهبي مي شمرده اند و شيعيان هم اکنون نيز اين روز را عيدمي گيرند و مراسمي را که در ديگر اعياد اسلامي بر پا مي دارند در اين روز نيز انجام مي دهند.
از مراجعه به تاريخ به خوبي استفاده مي شود که روز هجدهم ذي الحجة الحرام در ميان مسلمانان به نام روز عيدغدير معروف بوده است , تا آنجا که ابن خلکان دربارهء مستعلي (عليه السلام ) بن المستنصر مي گويد: در سال 487هجري در روز عيدغدير که روز هجدهم ذي الحجة الحرام است مردم با او بيعت کردند . و العبيدي دربارهء المستنصر بالله مي نويسد: وي در سال 487هجري , دوازده شب به آخر ماه ذي الحجه باقي مانده بود که درگذشت . اين شب همان شب هجدهم ذي الحجه , شب عيد غدير است .8
نه تنها ابن خلکان اين شب را شب عيد غدير مي نمامد, بلکه مسعودي و ثعالبي نيز اين شب را از شبهاي معروف در ميان امت اسلامي شمرده اند.
ريشهء اين عيد اسلامي به خود روز غدير باز مي گردد, زيرا در آن روز پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) به مهاجرين و انصار, بلکه به همسران خود, دستور داد که بر علي (عليه السلام ) وارد شوند و به او در مورد چنين فضيلت بزرگي تبريک بگويند. زيد بن ارقم مي گويد: نخستين کساني از مهاجرين که با علي (عليه السلام ) دست دادند ابوبکر, عمر, عثمان , طلحه و زبير بودند و مراسم تبريک وبيعت تا مغرب ادامه داشت .
در اهميت اين رويداد تاريخي همين اندازه کافي است که صدو ده نفر صحابي حديث غدير را نقل کرده اند. البته اين مطلب به معني آن نيست که از گروه زياد تنها همين تعداد حادثه را نقل کرده اند, بلکه تنها در کتابهاي دانشمندان اهل تسنن نام صدو ده تن به چشم مي خورد. درست است که پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفري القاء کرد, ولي گروه زيادي از آنان از نقاط دور دست حجاز بودند و از آنان حديثي نقل نشده است . گروهي از آنان نيزکهاين واقعه را نقل کرده اند تاريخ موفق به درج آن نشده است و اگر هم درج کرده به دست ما نرسيده است .در قرن دوم هجري ، که عصر <تابعان > است ، هشتاد و نه تن از آنان ، به نقل اين حديث پرداخته اند.
راويان حديث در قرنهاي بعد همگي از علما و دانشمندان اهل تسنن هستند و سيصد و شصت تن از آنان اين حديث را در کتابهاي خود آورده اند و گروه زيادي به صحت و استواري آن اعتراف کرده اند.
در قرن سوم نود و دو دانشمند, در قرن چهارم چهل و سه , در قرن پنجم بيست و چهار, در قرن ششم بيست , درقرن هفتم بيست و يک , در قرن هشتم هجده , در قرن نهم شانزده , در قرن دهم چهارده , در قرن يازدهم دوازده ,در قرن دوازدهم سيزده , در قرن سيزدهم دوازده و در قرن چهاردهم بيست دانشمند اين حديث را نقل کرده اند.
گروهي نيز تنها به نقل حديث اکتفا نکرده اند بلکه دربارهء اسناد و مفاد آن مستقلاً کتابهايي نوشته اند.طبري , مورخ بزرگ اسلامي , کتابي به نام <الولاية في طريق حديث الغدير> نوشته , اين حديث را از متجاوز از هفتادطريق از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) نقل کرده است .
ابن عقده کوفي در رسالهء <ولايت > اين حديث را از صد و پنج تن نقل کرده است .
ابوبکر محمد بن عمر بغدادي , معروف به جعاني , اين حديث را از بيست و پنج طريق نقل کرده است .تعداد کساني که مستقلاً پيرامون خصوصيات اين واقعهء تاريخي کتاب نوشته اند بيست و شش نفر است .
دانشمندان شيعه دربارهء اين واقعهء بزرگ کتابهاي ارزنده اي نوشته اند که جامعتر از همه کتاب تاريخي <الغدير> است که به خامهء تواناي نويسندهء نامي اسلامي علامهء مجاهد مرحوم آيت الله اميني نگارش يافته است و در تحرير اين بخش از زندگاني امام (عليه السلام ) از اين کتاب شريف استفاده فراواني به عمل آمد.

تاثير جايگاه غدير در شکل گيري تاريخ شيعه

غدير، هسته ي مرکزي معتقدات شيعه است و در واقع، اصل اسلام، توحيد، نبوت و معاد است؛ اما اينها در دايره ي ولايت، مفهوم مي يابند و اين ولايت هم متکاي اصلي اش، حديث غدير است. در اسلام، معتقدات ديني و فرايض عملي، در چهارچوب اعتقاد به ولايت الهي و پس از آن ولايت نبي و وصي، مفهوم اصلي خود را مي يابند، شيعه و در رأس آنها و در سرخط تاريخ تشيع ، عمار، سلمان ، ابوذر، و مقداد، دنبال همين حديث غدير بودند و ولايت خويش را با امام علي (عليه السلام) استوار کردند. در تاريخ طبري آمده است که به جز عامه ي مردم که در وقت خلافت امام، با آن حضرت بيعت کردند، دسته اي بر اساس « ولايت » و اين که ما بر اين اصل که با دوستان تو دوست و با دشمنان تو دشمن باشيم، بيعت مي کنيم. شرطه ي الخميس، اصحاب نزديک و ولايي حضرت بودند و تشيع، از اين جا آغاز شد. اشعار اصحاب امام علي (عليه السلام) در صفين، مبتني بر کلمه وصايت است. آنان، علي (عليه السلام) را وصي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مي دانستند. بسياري از آنان، حديث غدير را در اشعار خود که برابر امام مي خواندند، درج مي کردند. امام علي (عليه السلام) در ابتداي ورود به کوفه، مردم را در مسجد کوفه جمع کرد و فرمود: هر کس که در حادثه ي غدير بوده است، برخيزد و شهادت دهد که گروه زيادي برخاسته، شهادت دادند و تشيع، از همين جا آغاز شد و ادامه يافت .

پيام غدير

اينک پيامبر(ص)، در بازگشت از سفر خانه خداست پيغمبر از رسالت‏خود، شاد و سربلند درياي بيکرانه قلبش ز موج شوق همواره در تلاطم و همواره در تپش عشق خدا فکنده به جانش شراره‏ها ياد خدا گرفته از او فرصت و مجال اعمال حج رسيده به پايان، ولي افق چشم انتظار حادثه‏ها در «غدير خم‏» بيدار مانده است...

در پهنه غدير در زير شعله‏هاي فروزان آفتاب انبوه حاجيان فزونتر ز صد هزار در پهنه وسيع غدير ايستاده‏اند. يک کاروان خسته، در اينجا ستاده است يک کاروان رسته ز بند نفاق و کين. خورشيد هم شراره سوزان خويش را ريزد به روي سينه تفتيده زمين. دشتي پر از حرارت ايمان، فروغ دين دشتي پر از محبت و احساس دوستي. گسترده غدير، اينک دوباره شاهد انبوه مسلمين همراه رهبري که فزونتر ز بيست‏سال جان در ره هدايت آنان نهاده است در پاسخ خشونت آنان، چو مادري آغوش پر محبت‏خود را گشوده است جهل و غرور و ابلهي قوم خويش را جز با صفا و مهر، جوابي نداده است اينک غدير خم، در گير و دار گرمي اين مشهد عظيم در اوج اين شکوه از سوي آفريدگار جهان آفرين، خدا از آسمان به گوش پيمبر، ندا رسيد: يا ايها الرسول ... يا ايها الرسول! اسلام را چه خوب بيان کرده‏اي به خلق اما هنوز، رهبر امت پس از رسول، تعيين نگشته است. ارکان استوار رسالت تمام نيست. رکن بزرگ مذهب «امت‏»، «امامت‏» است. اينک پيامبر، در بازگشت از سفر خانه خدا در واپسين دقايق آن «حجة‏الوداع‏»، مامور گشته تا برساند به گوش خلق والاترين، عميق‏ترين نکته را ز دين. فرمان رسيد تا که به مردم نشان دهد لايقترين، شجاعترين فرد مسلمين

پيغمبر از جهاز شتر منبري بساخت در آن فضاي باز، دست «علي‏» گرفت و به بالاي سر رساند تا هر که بود، رهبر آينده را شناخت آن رهبري که اوست مدار نظام دين آن کس که چشمه‏هاي فضيلت در او عيان آن کس که نهرهاي سخاوت از او روان، آن کس که در زمين، در پهنه زمان شايسته‏تر از او نبود «مرد»، در جهان. چشمان روزگار کهنسال و چرخ پير هرگز امام عدل بدين سان نديده است داستان باغبان فلک، از درخت علم هرگز گلي به جلوه اين گل، نچيده است

اينک غدير، خاطره آن شکوه را در يادها و خاطره‏ها زنده مي‏کند. اينک غدير و زندگي آن «امام‏» را مانند درسهاي گرانقدر و پرثمر تکرار مي‏کند. اينک «غدير خم‏»، با ما چو اوستاد در راه و رسم و شيوه آموزشي صحيح رفتار مي‏کند ...



پي نوشتها:
1-شعراء/ 214.

2-تاريخ طبري، محمد بن جرير، چاپ بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1879 م، ج 2، ص 64 - 66; مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 159.
3-طبري، همان، ج 2، ص 84; تاريخ ابن اثير، ج 2، ص 65; سيره علوي، ج 2، ص 3; سيره ابن هشام، ج 2، ص 32.

4- صحيفه نور، ج 20، ص‏27-30(سخنراني امام راحل در تاريخ 2/6/65).

5. عدل: مانند و مثل چيزي در وزن و اندازه
6- آيات 3و 67سورهء مائده .
7و8- وفيات الاعيان , ج 1 ص 60و ج 2 ص 223

منابع
قران كريم
سبحاني .جعفر.فروغ ولايت .انتشارات موسسه امام صادق .قم
تفسير الصافي، محسن فيض کاشاني، (مشهد، دارالمرتضي للنشر بي‏تا) ج 2، صص 52 - 66.
تاريخ طبري، محمد بن جرير، چاپ بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1879 م، ج 2، ص 64 - 66; مسند احمد بن حنبل،
رسول جعفريان- ماهنامه پرسمان - شماره ي 52
امام خميني (ره) صحيفه نورج20
نداي آسماني غدير محمد باقر انصاري زنجاني ناشر:مولود کعبه
حماسه غدير محمدرضا حکيمي دفترنشرفرهنگ اسلامي
:الغدير اميني نجفي عبدالحسين ناشر:دارالکتب الاسلاميه 1374

نام:
ایمیل:
* نظر: