سه‌شنبه ۰۳ مرداد ۱۳۹۶
berooz
۰۹:۱۳:۵۵
آخرین اخبار
کد خبر: ۵۳۵۴۸
تاریخ انتشار: ۱۸ فروردين ۱۳۹۴ - ۰۸:۰۴
با شروع جنگ تحميلي و معاصره آبادان به همراهي چند تن از برادران بسوي جبهه ها شتافت و با سن کمي که داشت تجربه هاي بسياري براي نبرد قهرمانانه و سرنوشت ساز آموخت و پس از چندي عضو رسمي و دائمي سپاه شد.
به گزارش تنویر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شهدای فارس، شهيد عبدالرحيم صحرائيان در سال 1341 در جهرم، در خانواده اي مذهبي و کارگري چشم به جهان گشود، در زمان تحصيل دوران ابتدايي بعد از فراغت از درس و مدرسه به کمک مرحوم پدر خود که صداقت و اخلاق حسنه اش زبانزد خاص و عام بود مي شتافت، از همان اوايل بچگي داراي روحي سرکش و نترس بود و در بين رفقايش شاخص تر از ديگران مي بود، با زجرهايي که در دوران زندگي سراسر با افتخار خود مواجه گرديد نمي توان ناديده گرفت.

 وي خود را براي آينده آماده مي کرد، تا اينکه دوران پر شکوه انقلاب اسلامي و قيام عليه رژيم ستم شاهي آغاز شد و رحيم هم مانند کليه امت حزب ا... از هيچ و تلاش و کوششي براي سرنگوني طاغوت کوتاهي نمي کرد، با سن کمي که داشت اقدام به تکثير و پخش بيانات حضرت امام مي نمود، در موقعي که رساله امام در دسترس نبود اقدام به توزيع و فروش آن در حسينيه کوي علي پهلوان مي نمود و در تمام اين مبارزات بر اين بود که کسي از کارهاي او اطلاعي پيدا نکند و يکبار هم توسط دژخيمان رژيم در جهرم مورد بازجويي قرار گرفت و زنداني شد.

 شهيد عبدالرحيم در کنار مبارزات سياسي با منکرات هم به ستيز پرداخته و با مفسدين مخالفت نموده و چندين بار هم با آنان گلاويز شد. بعد از پيروزي پر شکوه بيست و دوم بهمن و آغاز نغمه هاي شوم ملي گراها، منافقين از کفار بدتر و در نتيجه بنا بر ضرورت تشکيل ارگانهاي انقلابي از جمله سپاه پاسداران عبدالرحيم عزم را جزم نمود که به عضويت سپاه در آيد ولي هنوز در جهرم سپاه تشکيل نشده بود و اين شهيد که شيفته خدمت بود و واژه انتظار براي او معنا نداشت بسوي تهران جهت رفع عطش هجرت نمود ولي بخاطر کمي سن با عضويت او موافقت نشد و به جهرم برگشت.

در زمان اوجگيري فعاليتهاي جيره خواران شرق و غرب شهيد عبدالرحيم با شدت هر چه تمام تر به مقابله با آنها برخاست و در اين موارد کلاً تولي و تبري را رعايت مي نمود، در حاليکه روزها به کارگري مي رفت شبها تا پاسي از شب گذشته به گشت زني و تعقيب منافقين و نوشتن شعار بر عليه آنها مي پرداخت.
 
عبدالرحيم قبل از شروع جنگ تحميلي عضو گروه مقاومت کارگري بود، وي نسبت به نماز اول وقت پاي بند بود و نماز را با حوصله و طمانينه خاصي بجاي مي آورد و در مراسم جمعه و جماعات و دعا و نيايش شرکت مي کرد.

با شروع جنگ تحميلي و معاصره آبادان به همراهي چند تن از برادران بسوي جبهه ها شتافت و با سن کمي که داشت تجربه هاي بسياري براي نبرد قهرمانانه و سرنوشت ساز آموخت و پس از چندي عضو رسمي و دائمي سپاه شد. 

شهيد از زمانيکه در جبهه ها پا نهاد ديگر در وطن قرار نداشت زيرا در راهي گام نهاده بود که انتها و سر منزلش هويدا بود، وي کمتر اهل تعريف و خودستايي بود و تا مي توانست از همراهانش تعريف مي کرد وي مي گفت: "آن زمان که حمله بستان بود کيلومترها روي ماسه ها حرکت کرديم تا دشمن را دور بزنيم، نزديکي هاي صبح پشت سر دشمن رسيديم ولي دشمن از اين حرکت ما آگاهي يافت و برادران ما همگي در زير آتش گلوله ها زمين گير شده بودند، در اين هنگامه شهيد محمد جواد تقوايي علمي را که با خود داشت بالاي دست گرفت و فرياد برآورد که هر کس مي خواهد با من بيايد، بيايد. 

عبدالرحيم مي گفت: همه برادران بلند شدند و حرکت کردند ولي دشمن از سمتي که آسيب پذير بود مين کار گذاشته بود، عبدالرحيم مي گفت من هم با ذکر يا ا... خودم را به ميدان مين زدم و با سرعت در ميان مين ها مي دويدم و با هر گامي که بر زمين مي گذاشتم منتظر انفجاري بودم، هنگاميکه پشت سر خود را نگاه کرديم فهميديم که واقعاً اگر کمک باريتعالي و معجزه الهي نمي بود ما نجات پيدا نمي کرديم. اين شهيد بعداً توفيق شرکت در عمليات آزادسازي شهر خون و حماسه، خونين شهر را پيدا کرد و در همين عمليات بر اثر موج انفجار و ترکش پوسته آر پي جي چشم چپ خود را نثار انقلاب کرد 

لازم به يادآوريست که قبل از عمليات بيت المقدس در سرکوبي خوانين مزدور شرکت مي جست، وقتي برادر معلمش در عمليات محرم مفقودالاثر گرديد وجود وي سبب دلگرمي خانواده بود اما از آنجا که روح عاشق پرواز در قفس تنگ دنيا جايي نيست و شهيد مي دانست که اسلام از خانواده عزيزتر است و آقا امام حسين در اين راه به شهادت رسيد، در نتيجه بعد از عمليات رمضان المبارک در واحد اطلاعات تيپ المهدي (عج) فعالانه شرکت کرد چرا که از جرأت خاصي برخوردار بود، وقتي که به مرخصي مي آمد بيش از يکي دو روز نمي ماند و هميشه از آنان که در مقابل مشکلات ناله مي کردند دلگير بود، شهيد عبدالرحيم علاقه زيادي به امام جمعه عزيز حاج سيد حسين آيت الهي مي ورزيد و مدتي هم افتخار پاسداري از ايشان که همان نگهباني از اسلام و دستاوردهاي انقلاب است برعهده داشت. وي بعدها در تمام عملياتها از جمله: والفجرها، خيبر، بدر شرکت نمود و در خيبر بر اثر ترکش مجروح شد و مدتي در خانه بود و تا زمان شهادت هنوز بدنش جاي ترکش بود.

وی همچنان با حضور در جبهه ها به پرواز ملکوتي خويش ادامه داد تا بالاخره در 25 اسفندماه سال 1363 به کمال خلوص رسيد و به آن درجه نائل گرديد که خدايش بسوي خويش فرا خواندش و مصداق آيه: "ان ا... اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة" قرار گرفت و در ابتداي عمليات شکوهمند بدر در حاليکه با چند تن از برادران در حال شناسايي دشمن خوار و زبون بودند مورد اصابت موج انفجار گلوله توپ واقع شد و پس از لحظاتي چند روحش به ملکوت اعلي پيوست.
نام:
ایمیل:
* نظر: