آخرین اخبار
کد خبر: ۸۴۳۷۰
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۵۹
وجود سيرت و صورتي متمايز از مقام مقايسه با ساير انقلاب هاي جهان يکي از شاخصه هاي اصلي و وجوه بارز انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام راحل (رض) است.
پایگاه اطلاع رسانی بسیج اساتید فارس، اين که چرا انقلاب اسلامي که انقلابي ساخته شده بر مباني اصيل ديني و اسلامي است مورد توجه دانشمندان و انديشمندان بسياري بوده از منظري خاص در اين نکته نهفته است که ظهور آن، ناتواني بسياري از نظريه هاي انقلاب در تحليل و تبيين انقلاب هاي سياسي و اجتماعي را نمايان كرد. براي همين شايد وقوع آن را بتوان نقطه عطفي در نظريه پردازي هاي انديشمندان علوم سياسي و اجتماعي دانست، به طوري كه بسياري از آنان را به بازنگري و بازانديشي در نظريه هاي خويش وادار نمود و حتي برخي آشكارا به ضعف نظريه هاي خود در رويارويي با انقلاب اسلامي ايران اعتراف كردند. کوتاه آنکه فرضيه هاي كهنه و رايج كه براي تحليل انقلاب هاي مدرن غيرمذهبي و ضدمذهبي ارائه شده، توانايي تحليل اين پديده منحصر به فرد و استثنايي و بي نظير را که از سيرت و صورتي متمايز از مقام مقايسه با ساير انقلاب هاي جهان را دارد و اهداف و مباني متفاوتي از بقيه انقلاب ها را در خود جاي داده است، ندارند.

همانطور که ذکر شد وجود سيرت و صورتي متمايز از مقام مقايسه با ساير انقلاب هاي جهان يکي از شاخصه هاي اصلي و وجوه بارز انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام راحل (رض) مي باشد که آن را متفاوت از ديگر انقلاب هاي بزرگ جهان نموده است. در اينجا منظور از سيرت همان اهداف، مباني، هويت و اصولي مي باشد که انقلاب اسلامي ايران مبتني بر آن ها شکل گرفته و جريان يافته که به قول رهبر معظم انقلاب مي توان از آن ها تحت عنوان "ساخت حقيقي و روح انقلاب" نيز ياد نمود و منظور از صورت همان ابزارها و راهبردها و ملزوماتي اعم از نهادي و غيرنهادي مي باشد که در خدمت و در جهت تحقق سيرت بوده و به آن ها حيات و معنا بخشيده است که از منظر رهبر انقلاب، مي توان بر آن ها "ساخت حقوقي و رسمي"، قالب و جسم انقلاب نام نهاد.

 اما در بحث مربوط به آفات سيرت و صورت انقلاب اسلامي، لازم است قاعده عقلي فلاسفه منظور نظر قرار گيرد. فلاسفه بر اين باورند که: «علت محدثه، علت مبقيه نيز هست». هر چند نظريه فلسفي ياد شده، مربوط به مباحث هستي‌شناسي است، لکن اين مطلب بر پديده‌هاي اجتماعي و انقلاب‌هاي مردم نيز صادق است زيرا علت پديداري انقلاب را مي‌توان علت پايداري آن هم دانست. بنابراين اگر عوامل پديداري انقلاب اسلامي را در اسلام، رهبري و مردم و . . . بدانيم که چنين است، عامل و علت بقا و پايداري آن را نيز بايد در همان عوامل جستجو کنيم.

در نتيجه آفات مهم سيرت و صورت انقلاب اسلامي عبارتند از:

۱.تخلف از اوامر رهبر

همانطور كه پيروزي از امر رهبري انقلاب مايه پيروزي بود، يقيناً تخلف از اوامر ودستورات رهبري نيز موجب شكست خواهد بود. جالب اينجاست كه قرآن به سهآفت از آفات ياد شده در آيه اي اشاره مـي كند و شـكست مسلمين را در جنگ احد بدست لشگريان قريش معلول همين سه عامل مي داند. چنانكه پيروزيشان را در جنگ بدر معلول خستگي ناپذيري و وحدت و اطاعت امررهبري مي داند، لذا مي فرمايد: «خداوند وعده خود را به شمار (درباره پيروزي بر دشمن در احد) راست گفت درآن هنگام كـه دشمنان را به فرمان او به قتل مي رسانديد تا اينكه سست شديد و دركار خود بنزاع پرداختيد و بعد از آنكه خداوند به شما نشان داد آنچه را كه دوست داشتيد (از غلبه بر دشمن) سر به نافرماني گذاشته و عصيان كرديد و . . .».

۲.نفوذ فرصت طلب ها

رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون يك نهضت از آفتهاي بزرگ هر نهضت است. وظيفه بزرگ رهبران اصلي اين است كه راه نفوذ و رخنه اين گونه افراد را هرچه سريعتر سد نمايند. هر نهضتي مادامي كه مراحل دشوار اوليه را طي مي كند سنگيني اش بر دوش افرادمؤمن و فداكار است اما همين كه به بار نشست و يا لااقل نشانه هاي باردادن آشكارگشت سر و كله افراد فرصت طلب پيدا مي شود روز به روز كـه از دشواريها كاسته مي شود و موعد چيدن ثمر نزديك تر مي گردد فرصت طلبان محكمتر و پرشورترپاي علم نهضت سينه مي زنند تا آنجا كـه تدريجاً انقلابيون مؤمن و فداكار اوليه را ازميدان بدر مي كنند اين جريان از چنان كليتي برخوردار است كه مي گويند انقلاب فرزند خور است. گوئي كه خاصيت انقلاب اين است كه همين كه بـه نتيجه رسيدفرزندان خود را يك يك نابود مي سازد ولي انقلاب فرزند خور نيست اين غفلت ازنفوذ و رخنه فرصت طلبان است كه فاجعه به بار مي آورد.

اين فرصت طلبي تاريخ ديرينه دارد و مختص انلاب اسلامي نيست و اثر شومش را در صدر اسلام هم نشان داده است. فرصت طلبان جاي شخصيتهاي مؤمن به اسلام و اهداف اسلامي را گـرفتند، وزير و كعب الاحبارها مشاور شدند و اما ابوذرها و عمارها به تبعيدگاهها فرستاده شده و يا در زير لگدها پايكوب شدند.

بنابراين جامعه اسلامي بايد بسيار به اين موضوع توجه نموده و جلو نفوذ آنان رابگيرند.

۳.نفوذ انديشه هاي بيگانه

انديشه هاي بيگانه از دو طريق مي تواند نفوذ كند. يكي از طريق دشمنان آگاه وديگري از طريق دوستان نادان.

الف - دشمنان آگاه:هنگامي كه يك انقلاب اوج مي گيرد و جاذبه پيدا مي كند و مـكتبهاي ديـگررا تحت الشعاع قرار مي دهد پيروان مكاتب ديگر براي رخنه كردن در آن مكتب وپوساندن آن از درون انديشه هاي بيگانه را كه با روح آن مكتب سازگار نيست واردآن مكتب نموده و آن مكتب را به اين ترتيب از اثر و خاصيت مي اندازند و يا كم اثرمي كند که نمونه اش را در قرون اوليه اسلام ديده ايم. به اين صورت که پس از گستردگي و جهان گيري اسلام مخالفين اسلام مبارزه با اسلام را از طريق تحريف آغـاز كردند، انديشه هاي خود رابا مارك تقلبي اسلام صادر نمودند، اسرأئيليات، مجوسيات، مانويات با مدارك اسلام وارد حديث و تفسير و افكار و انديشه هاي مسلمانان گرديد و بر سر اسلامآمد آنچه آمد. خوشبختانه علما اسلام متوجه اين جهت شده و تا حد زيادي آفت زداييي كرده وهنوز هم ادامه دارد.

ب - دوستان نادان:گاهي پيروان يك مكتب به علت ناآشنايي درست با مكتب مجذوب يك سلسه نظريات و انديشه هاي بيگانه مي گردند و آگاهانه يا ناآگاهانه به آن نظريات رنگ مكتب داده و عرضه مي كنند. متاسفانه اين مساله نيز در جريانات قرون اوليه اسلاميه ديده مي شود كه مثلاً مجذوب شدگان به فلسفه يوناني و آداب و رسوم ايراني و تصوف هندي نـظريات وانديشه هايي را به عنوان خدمت نه به قصد خيانت وارد انديشه هاي اسلامي كرده اند. خوشبختانه اين جهت نيز از چشم تيزبين علما اسلامي دور نمانده و يـك جرياندر اين موضوعات پيدا شده كه سير تحولات آن نظريات در جهت حذف نظريات بيگانه هدايت شده است. متأسفانه پس از انقلاب اسلامي ايران و اوج گرفتن آن بطوري كه مكتبها و اسمهايديگر را تحت الشعاع قـرار داده است اين هر دو جريان مشاهده مي شود.

گروهي را مي بينيم كه وابسته به مكتبهاي ديگر و بالخصوص مكتبهاي ماترياليستي هستند و چون مي دانند با شعارها و ماركهاي ماترياليستي كمتر مـي توان جوان ايراني را شكار كرد، انديشه هاي بيگانه را بـا مارك اسلامي عرضه مي دارند. بديهي است اسلامي كه با محتواي ماترياليستي در مغز يك جوان فرو رود و تنها پوسته اسلامي داشته باشد بسرعت دور انداخته خواهد شد و گروهي ديگر را مشاهده مي كنيم كه افرادي مسلمان اما ناآشنا به معارف اسلامي وشيفته مكتب هاي بيگانه بنام اسلام اخلاق مي نويسند و تبليغ مي كنند اما اخلاق بيگانه فلسفه تاريخ مي نويسند همانطور فلسفه دين و نبوت مي نويسند، همانطوراقتصاد مي نويسند، همانطور سياست مي نويسند، همانطور جهان بيني مـي نويسند، همانطور تفسير مي نويسند و به خورد افراد ناآشنا مـي دهندواينهامتأسفانه خطرشان بيشتر از گروه اولي است لذا بايد كوشش شود كه مبادا با ورودانديشه هاي بيگانه ضربه اي بر اسلام و سيرت صورت انقلاب اسلامي وارد شود.

۴.رجعت تدريجي به ارزشهاي فرهنگي طرد شده

بديهي است كه در هر جامعه انقلابي با سقوط سيستم سياسي بلافاصله ارزشهايمسلط بر آن محو نمي گردند، تأثير ارزشهاي مزبور به طول مدت سلطه آنها بر جامعه و نـفوذ بر مسأله فرهنگي، اجتماعي و تربيتي بستگي دارد. در واقع هر چه طول مدت مبارزه براي پيروزي انقلاب كمتر بـاشد آثار ارزشهاي نظام پيشين دوام بيشتري مي يابد ازجمله اين ارزشهاي مذموم از نـظر رهبران انقلاب اسلامي راحت طلبي، فساد اخلاق، رشوه خواري و... مي باشد. در صورتي كه يك مبارزه مستمر و طولاني با ارزشهايفرهنگي گذشته بعمل نيايد تدريجاً با رشد مجدد آن ارزشها مـوجبات انحراف وآلوده كردن ارزشهاي اصيل انقلابي را فراهم مي سازد و سيرت انقلاب را ناپاک مي کند.

۵.خستگي نيروهاي انقلابي و از دست دادن روحيه انقلابي

يكي ديگر از آفتهايي که متوجه سيرت و صورت انقلاب اسلامي است،گاهاً سستي در جناح انقلابيون مي باشد که خود را بصورت كناره گيري از صحنه به دليل موفقيت انقلاب و به ثمر رسيدن آن خستگي و يأس از انقلاب به دليل مواجه شدن با مشكلات و عدم موفقيت در حل آنها نااميدي از پياده شدن معيارهاي ايدئولوژيكي و . . . نشان مي دهد.

همه اينها خود آفات انقلاب اند كه بايد نيروهايانقلابي توجه داشته باشند و همان شور و شوق زمان انقلاب را در خود حفظ نموده و در برابر مشكلات كمر خم نكرده و در مقابل همه شدائد استقامت به خرج دهندتا انقلاب بطور كامل بثمر بنشيند و از خطر سقوط رهايي يابد وگرنه با كمترين سستي و كناره گيري، انقلاب با امواج خطرها مواجه خواهد شد.

۶.كناره گيري و انزوا مديران لايق و متعهد

يكي ديگر از آفات که سيرت و صورت انقلاب را ممکن است تهديد کند، كناره گيري و انزواطلبي مديران لايق و متعهد بخاطر تنزه و قـداست طلبي اسـت. چنين افرادي با احساس مسئوليت شرعي از برخورد بامشكلات و موانع و جوسازيهاي غلط نبايد بهراسند و كماكان بايد در صحنه حضور داشته باشند وگرنه در غير اين صورت امكان نفوذ فرصت طلبها و عوامل ناصالح وجود خواهد داشت. آنگاه است كه انقلاب از مسير اصلي منحرف شده وچه بسا به ضد خود تبديل خواهد شد.

۷.اختلاف

همانگونه كه وحدت و يكپارچگي ملت و مسئولين و گردانندگان انقلاب مايه پيروزي انـقلاب است، در مقابل اختلاف و تشتت ملت باهم و يا اختلاف مسئولين رده بالاينظام كه قهراً موجب دو دستگي مردم نيز خواهد شد باعث شكست انقلاب و به سقوط كشيدن آن خواهد بود. لذا براي حفظ انقلاب بايد از هر نوع اختلاف و تشتت كه به حق بدترين آفت انقلاب اسـت پرهيز نمود وگرنه با وجود اختلاف نفوذابرقدرتها و دشمنان در يك طرف درگير آسان بوده و شكست انقلاب حتمي خواهدشد.

۸.ابهام طرحهاي آينده

براي تخريب يك ساختمان و بناي مجدد آن دو احساس وجود دارد يعني منفي و مثبت. در احساس منفي يعني تخريب مسأله آنچنان مشكل نيست بلكه با اندك توجه تخريب صورت مي گيرد ولي اين احساس مثبت است كه نياز به طرح و نقشه دارد. يعني وقتي بطرف مي گوئي اين خانه قديمي را به هم مي زنيم و سپس خانه به شك و شيوه جديد برايت مي سازيم اگر طرح ساختمان جديد را كشيده و به او نشان بدهيد او بدون هيچ دلهره اي حاضر بـه تخريب خانه موجود مي شود ولي هر چندهم كه شما مورد اعـتماد باشيد بدون طرح و نقشه قبلي فقط به او قول مي دهيد كه من براي شما خانه خوبي مي سازم. آن شخص با يك دنيا دلهره خانه را تخريب مي كند زيرا نمي داند خانه بعدي بهتر از خانه قبلي خواهد بود يا نه؟

انقلاب اسلامي نيز يك چنين حالتي را دارد. لذا بايد مسؤلان و دولت به مردم طرح بدهند كه در حوزه هاي مختلف وجودي مي خواهند چه كنند وبالاخره شكل و شيوه حكومت چه جامعه ايدهآلي را مي خواهند تشكيل دهند؟ هرچند بحمدالله ما در اسلام مـواد خام يك حكومت ايدهآل را به حد كافي در منابعمان داريم و نيازي به مكاتب ديگر نيست ولي بايد آن را تصفيه و تبديل به كالاي موردنياز كرد. بنابراين طرح ونقشه نداشتن براي آينده خود از آفاتي است که سيرت و صورت انقلاب را ممکن است تهديد کند.

۹.خود باختگي

يكي ديگر از آفات سيرت و صورت انقلاب اسلامي كه مسير انقلاب را ممکن است عوض كرده و انقلابيون را از بين راه ازكارشان پشيمان و منصرف كند، خودباختگي در مقابل قدرتهاي حاكم واستعماري است. زيرا وقتي كه يك مبارز انقلابي در برابر يـك حكومت استعماريقيام كند و بعد در اثر مشاهده بعضي از پيشرفتهاي آن حكومت استعماري خود راببازد ديگر توان مبارزه با او را نخواهد داشت. لذا يكي از آفات اصلي سيرت و صورت انقلاب همين خودباختگي مي تواند باشد.بنابراين مردم انقلابي نبايد در برابرقدرتهاي استعماري حس خفت و خواري نموده و خود را ذليل بدانند. اگر جامعه اسلاني در برابر آنان قد علم نمايد و آنان را ازاريكه قدرت به زمين بكشد و خود را از تحت سلطه آنان بيرون آورد، آنان ديگر ازچنين قدرتي برخوردار نخواهند بود.

۱۰.ناآگاهي و عدم توجه به حيله ها و نقشه هاي ضدانقلاب

اگر انقلابيون احزاب و گروههاي مخالف را شناسايي نكرده و به طرحها ونقشه هايشان آگاهي نداشته باشند آنان براحتي و بزودي مي تواند انقلاب را از بين برند. لذا علم شناخت دشمن چه داخلي و چه خارجي و ناآگاهي نسبت به نقشه هايشوم آنان هم يكي از آفتهاي سيرت و صورت انقلاب مي تواند تصور شود.

۱۱.بازگشت از معنويت

انقلابيون بخصوص در انقلاب اسلامي ايران با يك نيت خاص و معنويتي مخصوص انقلاب را آغـاز كرده اند. لذا تا زماني كه به همان معنويتشان باقي بمانند و درصدد خدمت به بندگان خدا باشند، انقلاب مـحفوظ خواهد ماند ولي اگر پس ازبدست گرفتن قدرت به فكر دنيا و امـور مادي بيفتند و از آن حـالت قداست زمان انقلاب بگذرند اين اولين زنگ خطر براي انقلاب خواهد بود.

۱۲.کاهش حساسيت و مشاركت عامه در مسايل نظام

كاهش حساسيت و مشاركت عمومي در مسائل سياسي، اجتماعي و در كليه صحنه هاي تصميم گيري نيز به عنوان يک آفت باعث آن مي گردد كه حكومت از صلابت و اتقان گذشته بي بهره گشته و زمينه سست شدن اركان انقلاب فراهم آيد. از اين رو تأكيد و توجه به حضور دايمي و آگاهانه نيروي هاي انقلابي در كليه مراحل شكل گيري، تثبيت و تداوم انقلاب ضروري است كه در غيراين صورت مسير نهضت و انقلاب در جهت نيل به اهداف از پيش تعيين شده نخواهد بود.

به عنوان جمع بندي نهايي بايد تأکيد داشت ظهور انقلاب اسلامي ايران که با برچيدن بساط نظام ۲۵۰۰ ساله ستمشاهي و سلطه همه جانبه و فراگير نظام سلطه غرب و شرق در ايران آغاز شد و به همراه خود انقلابي بزرگتر و عميق تر را رقم زد که پس لرزه هاي آن ها طي سال هاي اخير بشدت منطقه خاورميانه و شمال آفريقا را لرزانده است، حاوي اصول و مباني و آرمان هايي از قبيل ارج نهادن به ارزش هايي چون عدالت، کرامت، حاکميت مردمي، استکبارستيزي و . . . است که از آن تحت عنوان هويت، روح، نرم افزار و به عبارت دقيق سيرت انقلاب اسلامي ياد مي شود که به انحاء مختلف همواره مورد تعرض دشمنان بوده است. ضمن اينکه در اين بين نبايد از صورت و جسم و سخت افزار و کالبد انقلاب نيز غفلت نمود که آن ها هم مقولاتي همچون نظام رهبري، قانون اساسي، دولت، انتخابات، ساختارهاي نهادي و غيرنهايي و . . . تبلور يافته است که اينها نيز به موازات سيرت و روح انقلاب کماکان در تيررس دشمنان قسم خورده اين انقلاب و ملت بزرگ بوده اند.

اما آنچه مسلم است اين است که تهديدات و آفاتي که از همان نخستين روزهاي انقلاب متوجه نظام اسلامي بوده و به مرور نيز در قالب جنگ نرم نظام سلطه عليه انقلاب تداوم يافته است، تا زماني که مردم و مسؤلان از اتحاد و همدلي برخوردار بوده و بصيرت و بصيرت افزايي و غفلت گريزي در جامعه موج زند و تخطي از اصول و مباني و ارزش هاي انقلاب به عنوان يک امر مزموم شمرده شود و از آن جلوگيري گردد، لذا اين تهديدات و آفات نيز ولو اينکه بزرگ و فراگير هم باشد در خوشبينانه ترين حالت به سرابي بيش منتهي نخواهد شد.

منابع و مأخذ

۱)امام خميني،"ولايت فقيه"، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ هجدهم، ۱۳۸۸

۲)باهنر، محمد جواد،"مباحثي پيرامون انقلاب اسلامي"، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، ۱۳۷۱

۳)روزنامه رسالت،"سيرت و صورت انقلاب اسلامي"، ۲۱ شهريور ۱۳۸۸

۴)طاهري، حبيب الله،"انقلاب و ريشه ها"، مرکز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۸۷

۵)فرهنگنامه نهادهاي انقلاب اسلامي، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ دوم، ۱۳۸۸

۶)محمدي، منوچهر،"سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران"، نشر دادگستر، ۱۳۸۰

۷)مرتضوي امامي، سيد علي،"جنگ نرم، سيرت و صورت انقلاب اسلامي"، سالنامه پژوهش فرهنگي، سال دوازدهم، شماره دوازدهم، زمستان ۱۳۸۹

۸)مرتضي مطهري،"پيرامون انقلاب اسلامي"، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۹۰

۹)ملک زاده، محمد،"مباني ديني قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران"، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۹۰

۱۰)منشور دولت اسلامي،"باز خواني مواضع و انتظارات مقام معظم رهبري از قوه مجريه"، دفتر جريان شناسي تاريخ معاصر، قم: انتشارات هماي غدير، ۱۳۸۴

منبع بصیرت

نام:
ایمیل:
* نظر: